تبليغاتX
just for you

زنده بودن در جهان زیبا نبود

              بودن گل حاوی معنا نبود

اعتماد و سازگاری مرده بود     

       دل ز زخم بی کسی آزرده بود

پلک هایم از درون تاریک بود

             روی لبخند من٬باریک بود

اشک هایم در پی اندوه بود

         لذت و شادی مرا مکروه بود

مهربانی در تنم محبوس بود

                   بوی غم در عطر من محسوس بود

پوچ دیدن عادت هر روز بود

                   خلوت دل سرزمین سوز بود

ناگهان آن لحظه ها٬رنگی گرفت

                   ضربه های قلبم آهنگی گرفت

یک تفکر راه را تغییر داد

                    بر مسیر زندگی تردید داد

گوهر دل را چو انسان کشف کرد

                     سرزمین های سعادت فتح کرد

انتخاب انتخاب و حذف جبر

                     انعطاف و احترام و عشق و صبر

اشک ها دیگر برای غم نبود

                     اشک شور و اشتیاق آمد وجود

دل پذیرای دل یاران بشد

                      ابر پیر عاطفه باران بشد



سه شنبه هجدهم دی 1386 |
باری اگر روزی کسی از من بپرسد چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟

من می گشایم پیش رویش دفترم را

گریان و خندان برمی افرازم سرم را

من مهربانی را ستودم٬من با بدی پیکار کردم

پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم

مرگ قناری در قفس را غصه خوردم

چندان که یارا داشتم نام بلند عشق را تکرار کردم



پنجشنبه سیزدهم دی 1386 |
وقتی در عشق ورزیدن احساس ناتوانی می کنی

وقتی احساس بی لیاقتی می کنی

وقتی احساس ناپاکی می کنی

وقتی احساس می کنی کسی نمی تواند

دردهایت را التیام بخشد

به یاد داشته باش دوست من

خدا می تواند

وقتی احساس می کنی قابل بخشش نیستی

برای شرم و گناهت

به یاد داشته باش دوست من

خدا می تواند

وقتی فکر می کنی همه چیز پنهانست

و هیچکس نمی تواند درونت را ببیند

به یاد داشته باش دوست من

خدا می تواند

وقتی به بن بست می رسی و فکر می کنی

هیچکس صدایت را نمی شنود

به یاد داشته باش دوست من

خدا می تواند

و وقتی فکر می کنی کسی نمی تواند

به تو واقعی درونت٬عشق بورزد

به یاد داشته باش دوست من

خدا می تواند



پنجشنبه ششم دی 1386 |
مرد دستانش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت:

خدایا سلام!

امشب می خواهم اندکی با تو صحبت کنم.

امشب به کسی برای شنیدن نیاز دارم

به کسی برای گوش دادن به نگرانیها و ترسهایم

از تو می خواهم تا خانواده ام را در پناه خود حفظ کنی

و علیرغم سرنوشتی که برایشان رقم زده ای

زندگیشان را پر از اطمینان و اعتقاد نمایی

به من ایمانی عطا کن تا بدون ترس و واهمه ای

با لحظه لحظه زندگیم روبه رو شوم

خدایا از تو سپاسگزارم که به حرفهایم گوش دادی

شب بخیر.دوستت دارم

آنگاه زمزمه کرد:خدایا با من حرف بزن!

و سینه سرخی آواز خواند.

اما مرد نشنید.پس دوباره گفت:خدایا با من حرف بزن!

و آسمان غرشی کرد.اما مرد باز هم نشنید.

به اطراف نگاهی انداخت و گفت:خدایا بگذار تا تو را ببینم!

و ستاره ای در آسمان روشن تر شد و چشمک زد.

اما مرد ندید و فریاد زد:خدایا معجزه ای به من نشان بده!

و نوزادی به دنیا امد.اما مرد متوجه نشد.

در نا امیدی گریه سر داد و گفت:خدایا مرا لمس کن

بگذار بدانم که در اینجا حضور داری!

پروانه ای روی شانه هایش نشست٬اما او انرا دور کرد.

مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریافت کرد

پر از خبرهای شاد و امیدوارکننده.

اما او آنرا خواند و به کناری انداخت و از آنجا دور شد!

خدا در همین جاست٬همین نزدیکی ها

در همین چیزهای به ظاهر ساده و بی اهمیت.

نعمت های خداوند ممکن است آنطور که منتظرش هستید به دستتان نرسد.

 



چهارشنبه پنجم دی 1386 |

روزهایی را که تنها بودهای فراموش کن

اما

هرگز لبخندهای شیرین دوستانت را فراموش نکن

روزهای ابریت را فراموش کن

اما

ساعت آفتابیت را هرگز فراموش نکن

بدبختی هایی که گاه با آنها روبرو می شوی را فراموش کن

اما

خوش بختی هایت را هرگز فراموش نکن

نقشه هایی را که به نتیجه نرسیده اند را فراموش کن

اما

هرگز رویاهایت را فراموش نکن

شکست هایت را فراموش کن

اما

پیروزی هایت را هرگز فراموش نکن

اشتباهاتت را فراموش کن

اما

درسهایی را که آموخته ای هرگز فراموش نکن.



چهارشنبه پنجم دی 1386 |

اگر به طلوع و غروب خورشید بنگری و بخندی بدان که هنوز امیدواری!

اگر زیبایی رنگین های گل کوچکی را درک می کنی بدان که هنوز امیدواری!

اگر لذت پرواز پروانه را درک کنی بدان که هنوز امیدواری!

اگر لبخند کودکی قلبت را شاد می کند بدان که هنوز امیدواری!

اگر خوبیهای دیگران را می بینی بدان که هنوز امیدواری!

اگر بارانی که بر سقف اتاقت می بارد به تو شهد آرامش می چشاند بدان که هنوز امیدواری!

اگر با دیدن رنگین کمان می ایستی و به زیبایی آن خیره میشوی بدان که هنوز امیدواری!

اگر هنوز دست دوستی خود را به سوی دیگران دراز می کنی بدان که هنوز امیدواری!

اگر با دریافت نامه و یا کارت غیر منتظره ای خوشحال و شگفت زده میشوی بدان که هنوز امیدواری!

اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و پردرد میشوی بدان که هنوز امیدواری!

اگر هنوز به انتظار سال نو٬چیدن سفره هفت سین و تحویل سال هستی بدان که هنوز امیدواری!

اگر به فکر آرامش هستی بدان که هنوز امیدواری!

اگر با نگاهی به گذشته لبخند بزنی بدان که هنوز امیدواری!

اگر با سختی ها روبه رو شوی و بجنگی بدان که هنوز امیدواری!

و بالاخره اگر کلمه امید هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به ان می اندیشی٬پس هنوز امیدواری و وجودت پر از زیبایی است و هر جا که بروی با خود نور و برکت می بری.

دوست من!امید زیبا٬محرک و برانگیزاننده من و توست و این امد است که به گاه حسرت و غم٬خنده بر لب جان ما می نشاند و هر گاه قلبمان پیش نمی رود٬یارای پاهای اوست در فراز و نشیبهای منتهی به اوج زندگی.

امید چشم من و تو را بینایی می دهد٬برای دیدن قشنگیهایی که چند صباحی به فراموشی سپرده شده بود.پس امیدوار باش و او را به قعر تاریکی های دلت دعوت کن تا به نایافتنی ها برسی.

مسافر یکرنگ من٬امید را ره توشه خود در سفر به بزرگیها و زیباییها کن.

تا در فراز و نشیب این راه٬گل ظفر را به دست آوری.سفرت بی خطر!



دوشنبه سوم دی 1386 |
من تموم قصه هام قصه توست ...... اگه غمگین اون از غصه توست ...... یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی ...... بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی ...... دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن ...... اونا با دندون تیز به کمینت نشینن ...... الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو ...... اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو ...... یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی ...... پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی ...... دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا ...... غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا ...... نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکرو خیالت ...... من تموم قصه هام قصه توست ...... اگه غمگین اون از غصه توست ...... یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون ...... سیل بارونو تگرگ میومد از آسمون ...... بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت ...... که یه وقت خیس نشه یخ کنه بالو پرت ...... نشکنی زیره تگرگ نریزه از تو یه برگ ...... من تموم قصه هام قصه توست ...... یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی ...... اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی ...... آره پروانه شدم که پرام سوخته شه ...... که آتیش دل تو به دلم دوخته شه ...... که بسوزه پرو بالم که راحت بشه خیالم ...... دارم از تو مینویسم که غم داره نگات ...... اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات ...... انقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم




یکشنبه دوم دی 1386 |

 

پرنوشتی از جدیدترین کدهای آهنگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست