تبليغاتX
just for you

دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیگ پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس ادم ها

سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

میکنم هر چه تلاش٬او به من می خندد

نقشهایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرحهایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها٬پاها در قیر است.



پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 |
انسان ها به دو گروه تقسیم میشوند:انها که می سازند و انها که می کارند.سازندگان شاید سالها در کار خود بمانند و ساختنشان مدت ها طول بکشد.اما روزی کارشان به پایان میرسد.در این هنگام می ایستند و در میان دیوارهای خود ساخته محشور میشوند.وقتی کار ساختن پایان میگیرد٬زندگی معنایش را از دست میدهد.اما انان که میکارند٬گاهی هنگام طوفان و تغییر فصل ها رنج میبرند و گاهی خسته میشوند.اما یک باغ٬بر خلاف یک ساختمان٬هرگز از رشد باز نمی ماند.



چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 |

زمین

 
 
اخرین برگ سفرنامه باران

این است که زمین چرکین است..........................



چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 |


چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 |

love

 
 


چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 |


چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 |


چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 |
Embarrassed Bride

دوشنبه نوزدهم آذر 1386 |


چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 |

عشق

 
 


چهارشنبه هفتم آذر 1386 |

 

پرنوشتی از جدیدترین کدهای آهنگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست